حکایت یک پیر زنی که در مکه زندگی میکرد - نصرت العلوم دات کام

حکایت یک پیر زنی که در مکه زندگی میکرد

1 دقیقه خوانده شده

زنی درمکه زنده گی میکرد.

خبر ها در گوشه وکنار شهر پخش گردیده بود که شخصی جادوگری پیدا شده است که هر که با او صحبت کند دین اش را از دست میدهد.

پیر زن چون به بت های که می پرستید خیلی عقیده داشت لازم دانست تا از مکه کوچ کند تا مبادا دین اش را از دست بدهد وی تمام وسایل اش را جمع کرده و به دهن دروازه خود ایستاده .

که از آن کوچه نبی کریم صلی الله علیه وسلم میگذشت .

پیرزن گفت :
پسرم این وسایلم را به سرم بگذار .

حضرت صلی الله علیه وسلم وقتی بار را برداشت دید وزن آن زیاد است وپیر زن توان برداشتن آنرا ندارد بنا”ء بار را بر دوش مبارک خویش گرفت وبه پیر زن گفت تا هر جا که میروی من بارت را میبرم .

پیر زن خوشحال شد در راه با هم صحبت میکردند حضرت محمدصلی الله علیه وسلم پرسیدند؛
به کجا میروی؟
پیرزن گفت :
میخواهم از مکه بروم شنیده ام شخصی جاودگری بنام محمد آمده است ودین مردم را از بین ببرد میترسم در این شهر با او ملاقات کنم و دین ام را ازدست بدهم جناب رسول الله صلی الله علیه وسلم چیزی نگفتند و همچنان براه میرفتند وقتی پیرزن به مکان که میخواست رسید از حضرت نبی کریم صلی الله علیه وسلم پرسید؛

ای جوان نام تو چییست؟
تا به مردم بگویم که اگر در مکه جادوگر پیدا شده در آنجا چنین جوان مهربان هم است !

حضرت نبی کریم صلی الله علیه وسلم تبسم نموده گفتند من همان جادوگری هستم که از ترسش به اینجا آمده ایی پیر زن معتجب شد وگفت آیا نام تو محمد است ؟

.ایشان فرمودند بلی نام من محمداست.

پیرزن گفت :
پس جادویت به من اثر کرد بعد از این من دردین تو ام.

سبحان الله اين است اخلاق آنحضرت صل الله عليه و سلم و تٲثير مثبتش كه با ديدن اخلاق ايشان مشركين مسلمان ميشدند اما حيف كه امروز اخلاق ما چنين است كه مردم را فراري ميكنيم در حالي كه در نزد الله و رسولش بهترين انسان شخصي است كه اخلاق بهتري داشته باشد.

الهي به لطف و مهرباني خودت اخلاق نيك نصيب همه ي ما بگردان

آمین ثم آمین برحمتک یا ارحم الراحمین🌹🌹

داستان های بیشتر

1 دقیقه خوانده شده
1 دقیقه خوانده شده
1 دقیقه خوانده شده

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ممکن است ندیده باشید

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس